loading...

مجله خبری آلما

  مشاهده بخش سوم رمان دختران لجباز پسران مغرور بخش چهارم رمان دختران لجباز پسران مغرور  .شدم دانشگاه وارد ژکوند، لبخند یه با صبح.نشست و اومد هم آبتین مین، یه  خیلی هوا .مبد انجام رو عملیات زود که دست، دم گذاشتم رو نیازم مورد وسایل  هم رو شکم ملین قرص دوتا .زنهمی له له داره آبتین چجوری دیدممی بود؛ گرم خیلی  رفتم نباشه، مشخص چیزی که کردم، حلش خوب معدنی؛ آب توی انداختم  .وایسادم روشونروبه  .براتون بیارم گفتم ایدتشنه دیدم آب، بفرمایید آبتین، آقا -  خیلی…

رمان دختران لجبازپسران مغرور

 

مشاهده بخش سوم رمان دختران لجباز پسران مغرور

بخش چهارم رمان دختران لجباز پسران مغرور

 .شدم دانشگاه وارد ژکوند، لبخند یه با صبح.نشست و اومد هم آبتین مین، یه  خیلی هوا .مبد انجام رو عملیات زود که دست، دم گذاشتم رو نیازم مورد وسایل  هم رو شکم ملین قرص دوتا .زنهمی له له داره آبتین چجوری دیدممی بود؛ گرم خیلی  رفتم نباشه، مشخص چیزی که کردم، حلش خوب معدنی؛ آب توی انداختم

 .وایسادم روشونروبه

 .براتون بیارم گفتم ایدتشنه دیدم آب، بفرمایید آبتین، آقا -

 خیلی لبخند یه داد، جاشو تعجب به شک کم کم بعد کرد، نگاه بهم شک با اول

 .سرکشید نفس یه رو بطری .آورد هم رو قضیه وته سر مرسی، یه با زد محوی  آق ما جواب هم این .داشت فاصله باهاش صندلی یه که سرجام، نشستم برگشتم  دخترا، مثل هم آبتین .کرد دادن درس به شروع اومد استاد دقیقه چند از بعد .آبتین  خندم .نباشه زیاد چیزی نباشه، کم چیزی نوشتمی تمیز کرد،می عوض خودکار هی  رو فرصت هم من بیرون، بره که گرفت اجازه استاد از و پرید سرجاش از یهو گرفت،  پرت و چرت گنده، گنده بفهمه، کسی اینکه بدون آروم رو دفترش شمردم، غنیمت  اینارو »نکبت الیوسه، الیوسه لهه جامعه، انگل خرخر، کجایی، رفقیم« نوشتممی  از بعد سرجاش، گذاشتمش سروصدابی و آروم بعدش نوشتم؛ دفترش تو گنده، گنده  مرد نشستیم، دانشگاه حراست دفتر توی رفتیم.نشست و اومد هم آبتین مین، یه  نزاشتم جلو، کشیدم بینیم نوک تا رو اممقنعه .بازجویی کرد شروع حراست، مسئول  حجابی؟ با تو اا نادجو )حجابیم با دختر همچین من بله،(.بیاد بیرون موم تار یه  چمه؟ من مگه بله، -

 خودش، رو انداختمی چادر یه وشلوارک تاپ با بود ساله نه بود، عمم ا ا متح پس -

 .حالا - )واقعی داستان طبق(.مسجد رفتمی  نسبت؟ :مرد

 .چی ...هی :آبتین

 :گفت داد با مرد

 !چی؟ برای دویدیدمی هم دنبال :مرد

 .چی ...هی :آبتین

 کرده؟ گیر هیچی روی نوارت :مرد  .چی ...هی :آبتین

 .بیرون والسلام، اخراجید، روز سه هردوتاتون، :مرد

 .بیرون :مرد!نه :وآبتین من

 مرغ مثل آبتین دیدم ولی بیرون، رفتم ریلکس خیلی .استراحت روز سه بهتر، چه  هم من .کنه غش بود مانده کم بود، کلافه خیلی ره؛می ور اون به ور این از سرکنده

 .بیان قوزمیت دوتا اون تا بودم؛ نشسته صندلی رو ریلکس همینطوری  شدی؟ اخراج روز سه نیستی، ناراحت تو :آبتین  نه :گفتم ریلکس خیلی

 !خری خیلی ا اعقاو :آبتین

 :گفتم کردم، عوض نگاهمو مسیر

 .خودتونه از خری داری، لطف -

 .که ا اعقاو :آبتین

 .دوستاش سمت رفت بعدش  زدنت؟ کردن؟ چیکار :ریما

 کلته؟ تو چی عقل، جای به عزیزم، جان، ریما  گفتن؟ چی جدی حالا گچ، :مهتاب

 .اخراجید جلسه سه  چی؟ : مهتاب و ریما  .شنیدید که همین  .خورد دستم ببخشید، آخ :سارا  .خورده دستم ا لاثم که دستش، زیر زدم نامحسوس طور به البته  پرویی؟ خیلی دونستیمی کن، نگاه رو چشمت کوری؟جلو :آبتین

 .کردم عذرخواهی شما از که من ا امود لطفته، نظر ا لاوا -

 .شهنمی درست لباسم باعذرخواهی، :آبتین

 .کرد صحبت آدم عین تو با شهنمی بهتر؛ نشه، -

 .شدن خیر نقطه یه به نشستن پکر دیدم ها،بچه پیش رفتم  بروبچ؟ شده چی -

 .تحقیق واسه شمال بریم پوک، کله سه این با باید :ریما

 !یاخدا -

 بکنیم؟ غلطی چه :مهتاب

 .نمیام من -

 .دیمی دست از ترمتو نمره :ریما

 .درک به بدم -

 .شهنمی پاس ترم این :مهتاب

 .الاغ تا سه برم، اینا با میاد بدم نشه، -

 .گفتی وای :مهتاب  کنید؟می ناله و آه چتونه :ریما  رو جلسات ترینمهم از جلسه سه شدی؟ خل تو :ریما.ریما سمت برگشتم متعجب

 .نیستی کلاس سر

 .خالی شما جای عالی، خیلیم .استراحت روز سه بهتر، چه  گی؟می چی خاله به :مهتاب

 .بدبختم بفهمه، اگه مامانم  کنی؟ چیکار خوایمی :ریما

 .دونمنمی -

 .کشتت خاله شدی، ختبدب .اوف :مهتاب

 خونه؛ رممی همیشگی تایم سر گذرانم،می خوش گردم،می دور دور رممی .یافتم -

 .شهمی عالی

 

 ~بعد هفته یک~

 خالی جاتون گذشت؛ خوش بهم نبودم، دانشگاه تو که ایجلسه سه این حسابی  حرص من بیخیالی دست از هی ومهتابم، ریما نگو که گذشت خوش انقدر  چشمم خوردم،می رو قهوم داشتم بودیم، نشسته دانشگاه سلف تو . خوردنمی  از یدونه .دستش زیر زدم نزدیکش، رفتم .دستشه قهوه لیوان، دوتا که آبتین به خورد

 .لباسش رو ریخت هاقهوه

 کنیم؟ ناله و آه ما خواینمی ؟حالا بزنی دار رو آریان خواستینمی پیش، روز دو تا تو  .سفر ریممی دانشگاه جیگر پسر تا سه با .که نشد بد مه همچین :ریما

.شو خفه فقط -

 زنی؟می چرا حالا باشه، :ریما

 چشمای تو حسادتی چه دونینمی .نشد بد هم همچین ریماست، با حق :مهتاب  بود؟ دخترا

 !همین شید؛ خفه فقط -

 دور بریم ین؛آبت خواهر آوین، با قرار سر رفتم مستقیم .شد تموم کلاس اینکه بعداز  توی رفتیم کشیدیم؛ شیهه اسب مثل زدیم، زر کلی شاپ، کافی رفتیم اول .دور  زیادی انرژی با صبح.گذشت خوش ما به خیلی خلاصه .کردیم خرید گاو مثل پاساژ،  کرمی، مانتو .بپوشم لباس رفتم دادم، بدنم به قوصی و کش شدم، بیدار خواب از  یه .بردم هم رو کرمیم ست کفش و کیف مشکی، مقنعه یه با یخی جذب جین شلوار

 .کردم حرکت دانشگاه سمت به گرفتم وپنیر نون لقمه

 ضربه شد؛ جدا بابام از مامانم که بود سالم شش من بابام، دختر تک ریمام من  ب،**ل بود کافی برد؛می کلاس اون و کلاس این منو بابام خوردم، بدی خیلی روحی  رو من اومدمی هاپنجشنبه هاوقت بعضی مامانم .خریدمی برام چیز همه کنم؛ تر  کم شدم، افسرده دیگه ا ا عقاو آمریکا؛ رفت و کرد ازدواج یکی با ماه، دو از بعد .دیدمی  بود، سخت خیلی بود، سخت برام شدم؛ عصبانی و رنج زود بزنم، حرف اومدمی پیش  که رفتممی دانشگاه سمت به داشتم شدم، پیاده ماشین از و کردم پاک رو اشکام  اینکارا از کسی سارا از غیر ساراست؛ فهمیدم گرفت؛ پشت از رو چشمام یکی

 .کنهنمی  .وردار چشمام روی از دستترو سارا،  !سارام من فهمید که خره این :سارا

 .رفتمی راه داشت ژکوند لبخند یه با جفتم، اومد سارا  کلته؟ تو اینقشه چه باز -

 .هیچی تو، جون :سارا

 .بگو راستشو -

 احوال؟ حال سلام، :مهتاب  .عالی :سارا

 .افتضاح -

 .داشتن خبر موضوع این از مهتاب و سارا شد؛ محو لبخندشون کم کم  کنی؟می ناراحت انقدر خودتو چرا ...عزیزم :سارا

 !ندارم تو اسم به ایبچه نزن؛ زنگ دیگه گهمی زنم،می زنگ بهش وقتی نکنم؟  هیچ هستی؟ پدر از من انتقام یثمره تو گفتمی من ...به ...به ...که نمنک ناراحت  برو میگه ببینمت؛ فقط بیا مامانم، گم،می بهش وقتی ...ندارم تو به ایمادرانه حس

 .نیستم مادرت من عوضی، یدختره

 نگاه دیگه میکرد؛ نگاه بهم تعجب با شد،می رد پیشمون از هرکس زدم، زار بلند

 .نیست مهم امب ر مردم

 .نکن گریه من، بشم اشکات فدای الهی :سارا  .زدنمی زار و کردنمی گریه من پای به پا ها،بچه  .گذشت هاشسختی تمام با روز اون

 

ادامه در بخش پنجم رمان دختران لجباز پسران مغرور

برچسب ها رمان ,
احمد بازدید : 6 شنبه 29 آبان 1400 زمان : 20:13 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
جدیدترین اخبار روز را در مجله خبری آلما دنبال کنید. وبسایتی با محوریت موضوعات فناوری و مطالب ترند در شبکه های اجتماعی
اطلاعات کاربری
کدهای اختصاصی